السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

461

تفسير الميزان ( فارسي )

بحث روايتى در در المنثور در ذيل آيه : * ( « يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً . . . » ) * « 1 » آمده كه ابن ضريس و نسايى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و حاكم كه وى سند حديث را صحيح دانسته - همگى از ابن عباس روايت كرده‌اند كه گفت : كسى كه به مساله سنگسار كردن زنا كار كفر بورزد ندانسته به قرآن كفر ورزيده ، براى اينكه خداى تعالى به اهل كتاب فرموده : * ( « يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ » ) * ، و رجم يكى از احكامى بود كه علماى اهل كتاب از مردم پنهانش كردند . مؤلف : اين گفتار ابن عباس اشاره است به مطلبى كه در تفسير آيه : « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ . . . » « 2 » خواهد آمد كه چگونه يهوديان حكم رجم را در عهد رسول خدا ( ص ) پنهان كرده بودند ، و رسول خدا ( ص ) آن را افشاء نمود . و در تفسير قمى ، در ذيل آيه : * ( « يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ . . . » ) * آمده كه امام باقر ( ع ) فرمود : « يعنى انقطاع و تعطيل شدن رسالت و نيامدن رسولان » . « 3 » و در كافى به سند خود از ابى حمزه ثابت بن دينار ثمالى و ابى الربيع روايت كرده كه گفتند سالى با امام باقر ( ع ) به سفر حج رفتيم ، سالى بود كه هشام بن عبد الملك نيز به حج آمده بود ، و نافع غلام آزاد شده عمر بن خطاب با او بود ، وقتى نظرش به امام باقر ( ع ) افتاد كه در ركن كعبه نشسته و مردم دورش جمع شده‌اند به هشام گفت : اى امير المؤمنين آيا مىدانى اين شخص كيست كه اين چنين مردم پيرامونش را گرفته‌اند ؟ گفت : اين پيغمبر اهل كوفه است ، اين محمد بن على است ، نافع گفت شاهد باش كه هم اكنون مىروم و مسائلى از او مىپرسم كه در جواب بماند چون مسائلى است كه پاسخ آن را جز پيغمبر و يا وصى پيغمبر كسى نمىداند ، هشام گفت برو بلكه بتوانى خجالت زده اش كنى . نافع نزديك آمد بطورى كه دست به شانه هاى مردمى كه نشسته بودند گذاشته خود را جلو كشيد و گفت اى محمد بن على من از تورات و انجيل و زبور و فرقان آگاهى دارم ، حلالها

--> ( 1 ) در المنثور ج 2 ص 269 . ( 2 ) « سوره مائده ، آيه 41 » . ( 3 ) تفسير قمى ج 1 ص 164 .